ء

ورود به حساب کاربری

شماره همراه خود را وارد کنید
ورود با کلمه عبور ارسال کد تایید

فراموشی کلمه عبور

در صورت فراموشی کلمه عبور شماره موبایل خود را وارد کنید.

ورود با کلمه عبور تنظیم مجدد

ورود به حساب کاربری

در صورتی که کلمه عبور خود را بروزرسانی کرده اید با کلمه عبور وارد حساب کاربری خود شوید.

شماره همراه خود را وارد کنید

ورود و ادامه

تعداد بازدید : 875
تاریخ و ساعت انتشار : سه شنبه 22 آبان 1403 10:58

خاطرات مادر شهید فریدون پیر حقی اولین شهید دانش آموز اردبیل

خاطرات مادر شهید فریدون پیر حقی از اولین شهدای دانش آموز استان اردبیل و چریک سبلان

شهید فریدون پیرحقی:

 چریک نوجوان چمران؛ اولین شهید دانش آموز اردبیل :

 از هفته اول شروع جنگ به خوزستان رفت و سی‌ام آبان 1359 به شهادت رسید.

 شهید فریدون پیرحقی، نهم آذر 1343، در شهرستان اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش عبداله، خواربار فروش بود و مادرش زلیخا نام داشت.

دانش آموز کلاس سوم راهنمایی(نهم) بود. به عنوان بسیجی و در اولین هفته آغاز جنگ از اردبیل به خوزستان رفت و در جبهه حضور یافت. سی ام آبان 1359، در سوسنگرد بر اثر اصابت گلوله به سینه شهید شد. مزار وی در گلزار شهدای بهشت فاطمه اردبیل واقع است.

خانم زلیخا نجف زاده، مادر شهید فریدون پیرحقی می‌گويد : روزی فریدون آمد و گفت: می‌خوام برم بسيج. گفتم: اونجا چی کار داری!؟ گفت: يه کار واجب. رفت و بعد از يک ساعت، با يک ساک برگشت. داخل ساک، لباس نظامی و پوتين گذاشته بود. گفتم: فريدون اينها چيه؟ گفت: می‌خوام برم جبهه. تعجب کردم و از شنیدن اين خبر شوکه شدم. گفتم: می‌دونی هر کی که به جبهه بره و به دست عراقيا بيفته، توی ديگ قير می‌ندازنش!؟ خنديد و گفت: من از اونایی که به قير می‌ندازن بیشتر نيستم که؟ آن روز گذشت. روز بعد، برای ناهار، عدس پلو داشتيم. ناهار را که خورد، لباس‌هايش را پوشيد و پوتين‌ها را به پا کرد و خواست برود. باز مانعش شدم و گفتم نرو. گفت: مادر جان! من به راه امام حسين(ع) می‌روم و می‌خوام شهيد بشم. گفتم : تو که عروسي نکرده‌ای پس آرزوي شهادت نکن! گفت: می‌روم و در جبهه عروسي می‌کنم! خيلی شاد و خندان بود و هنگام رفتن فقط می‌خنديد. رفت و تأکيد کرد که در پی او نروم. ولی دلم طاقت نياورد و به دنبالش رفتم. جمعيت زيادی آمده بودند؛ از ماشين پياده شد و پيش من آمد و گفت: مادر جان! مگه به شما نگفته بودم که دنبال من نيایین، چرا اومدین؟ گفتم : طاقت نياوردم. گفت: مادر جان! ان شاءالله با پيروزی بر می‌گرديم، ناراحت نباش. حدود دو ماه از شروع جنگ گذشته بود که خبر شهادتش را آوردند و فريدون جزو اولين شهداي اردبيل بود و اولين شهيد دانش آموز اردبيل لقب گرفت. فرزند رشیدم، چریک نوجوان چمران و اولین شهید دانش آموز دیار سبلان شد.  

آمار چارت
  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها
  • استان ها
آرشیو مطالب

منشور ارزش صندوق قرض الحسنه شاهد

منشور ارزش صندوق قرض الحسنه شاهد افتخار دارد در راستای ترویج فرهنگ الهی قرض الحسنه، با حفظ عزت نفس و کرامت انسانی خانواده بزرگ شاهد و ایثارگر عضو، مطلوب ترین تسهیلات مالی را در کوتاه ترین زمان برای توانمندسازی و ارتقاء سطح کیفی زندگی ایشان اعطاء نماید.